سلام دوستان خوبم
این کمترین کمکیه که میتونیم به پیدا شدن این کوچولوی نازنین کنیم. خبر رو که خوندم دنیا روی سرم آوار شد. زبونم لال، کافیه یک لحظه خودمون رو بذاریم جای مادر این دختر بچه، تا بفهمیم هر لحظه اش چی به آدم میگذره .
اگه دوست داشتین هر طوری که براتون امکانش هست، این خبر رو به اشتراک بذارین.
ازتون ممنونم و از صمیم قلب امیدوارم هیچ مادری چنین لحظات دردناکی رو تجربه نکنه.
من یه عادتی دارم .. اونم اینه که کنار جدول هایی که حل میکنم، یکی دو جمله از وقایع اون روز رو مینویسم .. نوشته هایی که شاید چندان هم حائز اهمیت نباشه اما خودم وقتی میخونم لذت میبرم و خیلی هاش رو با اینکه مدتها ازش گذشته، خیلی زنده و روشن بخاطر دارم .. این چند تا از اون نوشته هاست .. لازم به ذکر است! که تقریباً از سال 83 این نوشته ها رو دارم ... یعنی سیزده سال قبل .. شاید یه روز برم انباری و بیارمشو
...........
فکر کنم قبلاً لینک این ترانه زیبا رو تو وبلاگم گذاشتم ...
اگه اینطوره شما به روم نیارین!! متشکرم!
..........
از سفرنامه زیبا و مصوّر دوست خوبم پونی خان غافل نشید دوستان ...
برچسب: لیلو, نویسنده: سینا کمالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:57
اولین محصول ساندویچ ساز من .. یادم بندازین جریان ساندویچ ساز رو براتون تعریف کنم .. مرسی!
این اشنایدر عزیز دل من که یادتونه؟ بله .. همون که نوووووووووزده هزار تومن پول دادم براش! و اما این مداد کوچولوی مشکلی بامزه .. این برای من یه مداد خاطره انگیزه .. یادم بندازین جریان اینم تعریف کنم براتون .. مجدداً مرسی!
حالا ریا نباشه ها .. ولی خوب
خداییش شما از دیدن اینهمه رنگ زیبا لذّت نمیبرین؟
گاهی وقت
برچسب: رنگارنگ, نویسنده: سینا کمالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:57
دور از جون، دور از جون، دووووور از جون شما عزیزان، فرض کنین توی یک اقیانوس پهناور و متلاطم ، توی یه کشتی غول آسا که تمام مسافرها و کارکنان اش بر اثر طوفان غرق شدن، گیر افتادین. حتّی یه نفر هم از سکنه کشتی زنده نمونده. فقط شما هستین که از خوش شانسی و اقبال بلندتون، عمرتون به دنیا بوده و غرق نشدین! در این شرایط شما یه ورق کاغذ، یه قلم و یه بطری در اختیار دارین. اون جمله یا متنی که روی کاغذ مینویسین و به دل اقیانوس میسپارین چی میتونه باشه؟
برچسب: تفریح, نویسنده: سینا کمالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:57
* تا همین هفته قبل قصد داشتم با دنیای وبلاگنویسی خداحافظی کنم .. آمممممان الان چند روزه دلم میخواد هر روز پست جدید بذارم!! یعنی خدا هم این مخلوق عجیب الخلقه ی خودش رو نشناخت
*چو میبینی که نابینا و چاه است ... بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش والا بخدا ... کور نیستن بعضیا .. فقط خودشون رو به کوری زدن
* دلم از اون تلفن مشکی های قدیمی میخواد .. همونهایی که شماره گیر چرخون داشتن و هر رقمی که میگرفتی م
*چند وقت قبل، این عکس زیبا رو یه عزیز دلی از تهران برام فرستاد .. ظاهراً یک پیشی ملوس تو پارکینگ خونه شون زایمان کرده ولی بعد ترجیح داده بچه هاشو بیاره جلوی در واحد این عزیز دل بزرگ کنه!!! ایشون میگفت کار ما این شده که هر روز پیشی خانم رو با بچه هاش ببریم بذاریم پارکینگ، ولی نیم ساعت بعد، پیشی خانم دوباره بچه هاشو به دندون میگیره و میاد درست جلوی واحد ما بست میشینه این عزیز دل میگفت سه هفته ست دا
اگه یه شب سرد زمستونی باشه، ساعتهای پایانی شب هم باشه، هوا هم بشدّت منقلب و بارونی باشه و شما سوار بر اتومبیل شخصی تون در راه رفتن به خونه باشین، و یهو متوجّه بشین که کنار خیابون یک زوج جوان منتظر ماشین ایستادن و چتر هم ندارن و بدجوری خیس ِ بارون شدن، آیا سوارشون میکنین؟ اگه ممکنه دلیلش رو هم بگین ... البتّه دلیل جواب مثبت که مشخصه .. مسلماً از روی نیکوکاری و انسان دوستی ... ولی اگه جوابتون منفیه، لطف کنین و دلیلش رو بنویسین .. دوست دارم بدونم نظر دوستانم در این مورد چیه .. ممنونم ...
کاش همونطور که چشم پزشک داشتیم، همونطور که روان پزشک و دندان پزشک داشتیم، "حال پزشک" هم داشتیم. وقتی حالمون خوب نبود، میرفتیم پیش حال پزشک و میگفتیم دکتر حالم درد میکنه .. دکتر معاینه میکرد و درد حالمون رو تشخیص میداد ...کاش میشد حال رو سونوگرافی کرد، ام آر آی کرد، سی تی اسکن کرد، کاش میشد مثل آزمایش خون، آزمایش حال داد، بعد دکتر نتایج رو می دید و داروی حال خوب کن برامون می نوشت. مدتهاست حالم درد میکنه ... مدتهاست حالم خیلی درد میکنه.... ولی چه میشه کرد که نه حال پزشک داریم، نه داروی حال خوب کن ...
برچسب: پزشک, نویسنده: سینا کمالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:57